ميرزا خانلرخان
85
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
اثر او آمديم . در راه قدرى تعطيل كرديم تا او برسد . قريب به ظهر به حمد اللّه سلامت وارد شهر شديم . معلوم شد ميرزا حيدر على خان سرتيپ تلگراف برحسب تلگرافى كه من از نيشابور كرده بودم ، منزلى تعيين كرده است . خودش از تلگراف براى راهنمائى به دروازه آمده بود . بنه و آدمهاى مرا بردند به آن منزل . خودم با دو نفر آدم به ارك رفتم . نواب شاهزاده محمد تقى ميرزا ركن الدوله « 1 » حكمران خراسان حمام بودند . رفتيم منزل علينقى ميرزاى پسرش كه ملقب به اميرزاده است . منزلش در واقع مكتبخانه بود . دو سه نفر معلم عربى و فرانسه و قدرى كتاب در اطراف اميرزاده جمع بود . حاجى اسكندر خان خيلى مبالغه در معرفى من كرد . با اميرزاده خيلى صحبت از حكايات و امثال عرب كرديم . اميرزاده به اندازهء سن خودش كه زياده از شانزده هفده نبود ، خوب با كمال و سواد و خط خوش و حسن خلق است . قصيدهء عربى در مدح شاهزاده ركن الدوله و مدح حضرت رضا سلام اللّه ساخته به خط خود نوشته بود ، به من دادند خواندم . خيلى خوب و فصيح و روان ساختهاند . آنجا قهوه و چاى خورديم تا دو ساعت به غروب مانده نشستيم . يك دفعه خبر آوردند كه نواب و الا از حمام بيرون آمده به تكيهء دولت به تعزيه رفتهاند . گفتم : تكليف مأموريت و نوكرى اين بود كه اول ورود شرفياب حضور و الا شوم . اين تكليف به عمل آمد . ديگر فردا صبح خواهم آمد . خداحافظ كرده ، روانهء منزل شدم . وقتى كه به منزل رسيدم ديدم در خيابان سفلى در زير دالان تاريك دور و درازى خانهء عبد الوهاب نامى را معين كردهاند كه اطاقها و بالاخانههاى بزرگ غالبا بىدروپنجره دارد . براى سكنى بسيار بد و خودش مايهء آسايش نيست . از آنجا بيرون آمده ، سيدبچهاى كه زيارتنامهخوان و ميرزا اسمعيل نام بود ، ما را دعوت و دلالت به خانهء سيد حسين زيارتنامهخوان ،
--> ( 1 ) - شاهزادهء محمد تقى ميرزا ركن الدوله برادر ناصر الدين شاه ( 1262 - 1318 ه . ق ) نوشتهاند بسيار چاق ، بىعرضه و اخاذ بود .